برتراند راسل: ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان
كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند.
*****
بوسه اختراع طبيعت است براي هنگامي كه كلام قادر به
بيان احساسات نيست
*****
هر 3 ثانیه یکی تو دنیا میمیره بشمار1 2 3 همین
الان یکی مرد یادت باشه یکی از این 3 ثانیه ها
نوبت من و توه
*****
امروز همان فردايي است كه ديروز نگرانش بوديم.....
*****
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از
تو ميشكنم تا زماني كه ميافتي در آغوشم بگيرمت
*****
تو را براي وفاي تو دوست مي دارم
وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است
*****
اگر بوي گلي را دوست نداري شاخه هايش را نشكن
*****
ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع
كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي
و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا
باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي
جان مي گيرد
*****
انسان مانند یک هواپیمای سه موتوره است که موتور
وسط ارتباط با خدا، موتور دست راست ارتباط باخود
(اعتمادبه نفس) و موتور دست چپ ارتباط بادیگران
است. درصورت روشن بودن این سه موتور انسان اوج
می گیرد
*****
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون
لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو
فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
*****
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل
شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و
بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود
خواستن و فرياد زدن
*****
زماني كه كناره رودخانه بودم نگاهم به قله ي كوه بود
به قله ي كوه كه رسيدم سراپا محو تماشاي رود شدم
*****
تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق
همونه پس سعي نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني
*****
دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق
هاي بزرگ عظمت ميبخشد مثل باد که کبريت را خاموش
ميکند ولي شعله هاي اتيش را بزرگتر ميکند
*****
لذتی كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال
هست و در وصال بيم فراق

. اگه اولش به فكر آخرش نباشی، آخرش به فكر اولش مي افتی

. آغاز كسی باش كه پايان تو باشد



ميدوني جداميشي؟ هرگزنگو دوست داري اگر به آن اهميت نميدي؟ درباره
احساسات سخن نگو اگرواقعاوجودنداره؟ هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي
قصددروغ گفتن داري؟ هرگزسلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي درپيشه؟ هرگز
نگو عاشق وقتي نميدوني عشق...؟؟؟



نام تو هميشه مرا مست مي كند
بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهاي ناب
من تورا به خلوت خودايي خيال خود بهترين بهترين
من خطاب مي كنم
(( بهترين بهترين من ))

دوستي پرنده اي است رفتني و اما تو آخرين
پروازش را به ياد داشته باش
زمان مي گذرد و انچه باقي مي ماند انس ميان
انسان هاست ....
مهم نيست كه اكنون دلت به هواي چه كسي مي
تپد و مي گردد
مهم ان است كه من براي هميشه تنهايم ان هم
فقط به خاطر تو اي كاش مي فهميدي.....

كاش اشكها و اندوه ها را بتوان در سينه ها
محبوس كرد و كودكانه
در روياي ديدار تو شناور شد و به شوق لبخند
ديدارت براي هميشه
خود خواهي را فراموش كرد و چون فرشتگان
عاشقانه تو را پرستيد
و طاعت كرد.......

وقتي سكوت مي كنم دوست دارم تو برايم اواز بخواني
صداي تو از صداي پرنده هاي رها قشنگ تر است
وقتي تاريك مي شود دوست دارم تو دست در گردن مهتاب
به من بتابي نور تو از نور همه ي خورشيد ها زلال تر است
وقتي با چراغي از نگاه سپيد و ماه در كوچه هاي خاطره به
دنبال تو مي گردم
دوست دارم تو را زير چتر كاجها ببينم كه هشت كتاب سهراب را
براي پروانه ها مي خواني
من با عشق زاده شدم و دست هايم ابرها و موجها را مي
شناسد
من عاشقتم پيراهنهايم در يك با مداد شيرين به تو خواهند
گفت........

وقتي دلم برايت تنگ مي شود بر تپه اي از صدف مي
نشينم و در اينه ام
تو را جستجو مي كنم........
وقتي دلت برايم تنگ شد به ابر كبودي كه از بالاي سر
يك نيلوفرتنها مي گذرد
لبخند بزن.........

زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد به وسعت عشق
پرسشي دارد به وسعت مرگ
زندگي چيزي نيست كه در طاقچه ي تنهايي از ياد من و تو برود
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه ي مسدود هواپيماست
زندگي گل به توان ابديت
زندگي هندسه ساده نقش هاست
(1نه طوطی باش که گفته ی دیگران را تکرار کنی
ونه بلبل باش
که گفته ی خود را هدر دهی
(2 از عاشقی پرسیدند:چه آرزویی داری؟در پاسخ
گفت:کوری
دیدگان رقیبان،لالی زبان بدگویان و بیماری دل
حاسدان
(3 پرسید :خرس تخم می گذارد یا بچه می
زاید؟گفت:از این
دم بریده هرچی بگی بر می آد
(4 آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وآن دم که بی تو باشم یک روز هست سالی
(5 برای یکدیگر هدیه بفرستید تا محبت ها زیاد شود
(6 هر که ترسید مرد هر که نترسید برد
(7هر که سخن نسنجد،از جوابش برنجد
(8هرکس آن کند که نباید کردن
آن بیند که نباید دیدن
(9همه ی دلها دل است و دل ما کاهگل است

جمعه ديگردرارزوي ديدنت طي شد0 انقدرانتظار كشيدم كه
روشنايي خورشيد
به ظلمات شب رسيد0 در انتظارت ساعت ديواري را نگاه
ميكنم0 سحر ميشود
وبازمي گويد جمعه اي ديگر گذشت ......